yashar italia
 
 
 

بعد از یک ترم سه ماهه یک روز در میان کلاس رفتن و تکالیف بی شمار کتاب را حل کردن...تلفظ های جدید C  و G  ...با صندلی های مونث و نیمکت ها ی مذکر دست و پنجه نرم کردن... بچه ها از امتحان ترم اول که بیرون می آیند ...اولین امتحان این زبان غریب ،خیلی سخت بود...ترجمه هم داده بودند آن هم از فارسی که پینگیلیش نوشته شده بود به ایتالیایی!

نمره ها که می آید نفس راحتی می کشی و خودت را برای زور آزمایی در ثبت نام ترم دوم  آماده می کنی که این بار برف و سرما هم چاشنی آن شده و گروهی زیر گرمای بخاری ماشین ، روی کاغذ های زیادی اسم بچه ها را به صف کرده اند و بقیه هم در اتومبیل های خود آسوده انتظار می کشند.

این بار انبوه ضمیر ها و زمانهایی که در فارسی مصداق ندارند ، حریف بازی هستند.

       :محاله بدون معلم بشه ترم 2 را پاس کرد!

-          امسال فقط 20% بچه را قبول می کنند.

:امتحان    *  esterni خیلی سخت بوده و همه زمان کم آورده اند.

...

به زحمت معلم خصوصی با تجربه ای پیدا می کنی که با حوصله  دستور زبان ایتالیایی را به تو آموزش بدهد و سنگ تمام می گذاری و روز امتحان حتی از کنکورهم مهمتر می شود چرا که قبولی در این امتحان ،راه تو برای خروج  از کشور باز می کند. این امتحان هم پشت سر گذاشته می شود.

نفس راحتی می کشی و می گویی راهم برای رفتن به فرنگ باز شد!

روز انتخاب رشته در مدرسه اعلام می شود که اگر برای فوق لیسانس اقدام کنید نمی توانید از امکان بورس تحصیلی استفاده کنید و خیلی ها روی همین حساب دور مدرک تحصیلی شان در ایران یک خط قرمز می کشند.

برای استفاده از بورس تحصیلی باید مدارکی مثل فیش حقوقی پدر و شناسنامه پدر ترجمه شود و به مهر کنسولگری هم ممهور شود که آن هم کار بی درد سری نیست و باید هر دانشجو برای تائید هر برگ مبلغی بپردازد که با حساب دو دو تا چهار تا با خود می اندیشی که به اضافه پولی که برای شرکت در کلاسها داده ای و پولی که بچه های esterni برای نام نویسی در امتحان زبان داده اند ، چه هزینه ای را به دولتمردان ایتالیا در ایران پرداخت کرده ای. 

بقیه مسائل کنسولگری و صفهای طولانی مدت و آماده نشدن پذیرش و ویزا و تائیدیه مدارک لیسانس و غیره بماند که این رشته سر دراز دارد.

از طرف دیگر حتی رزرو بلیط  هم غیر ممکن شده است. انگار همه از قبل از عید آماده رفتن به ایتالیا شده اند! همه پرواز ها پر هستند.

شب قبل از پرواز بلیطم ok می شود و حدود 6 صبح روز سه شنبه 3 سپتامبر چرخهای هواپیمای من از خاک وطن به امید یک هوای تازه تر جدا می شود.

 همین که هوای میلان را تنقس می کنی و باور که تو هم به فرنگ آمدی تا کوله بارت را از علم پر کنی ،باز راه پر پیچ و خم و پر مه را پیش رویت می بینی که مملو از همراهان هموطن است...هم نسلان من... و صدای پدر و مادرم در گوشم زنگ می زند که انسانی ایرانی باشم.

امتحان ورودی پیش رو داریم . جای نگرانی نیست فقط این چند روز را خوب درس بخوانید...اما امسال شمار ایرانی ها در میلان واقعا زیاد شده است - دختر ایرانی که در دانشگاه کار می کند و با حوصله هموطنانش را راهنمایی می کند، این را می گوید.

مشخص شدن نمرات در امتحان ورودی، بچه ها  را به 2 دسته تقسیم می کند: کسانی که قبول شده اند به دنبال خانه و بقیه کار های معمول زندگی هستند و بچه هایی که قبول نشده اند  در لیست انتظار باقی می مانند و در این جربان ثبت نام در می یابی که کسی از اینکه تو در ایران این زبان را خوانده ای هیچ اطلاعی ندارد! در حالی که ظاهرا تمام کارها از ایران توسط مدرسه ایتالیایی انجام شده بود.البته این نکته هم گفتنی است که تعداد پذیرفته شده ها تقریبا نصف تعدادی است که در ایران اعلام شده بود.

کار دیگر و یا خوان دیگری که باید از آن بگذریم تحویل مدارک  بورس است که بعد از گرفتن شماره و چند ساعت انتظار می گویند باید فیش حقوقی را سالیانه می آوردی و نه ماهیانه  و با اینکه مدارک دارای مهر تائید کنسولگری ایتالیا در ایران است ومبلغ قابل توجهی هم بابت آن دریافت کرده اما قابل قبول نیست و باید مدرک جدید دوباره با همان ویژگی ها از ایران ارسال شود . نا گفته نماند که بچه های با هوش ایرانی از اندک کسانی هستند که امکان بورس را کشف کرده اند و برای آماده کردن مدارک با مبلغ حقوق کمتر ، خود را خیلی پائین کشیده اند تا در این صف از بقیه پیشی بگیرند تا حدی که کنسولگری ایران در ایتالیا این مدارک را تائید نمی کند و البته در می یابیم که دانشجویان فوق لیسانس هم –بر خلاف اطلاعاتی که در ایران داده شده بود-  می توانند از بورس تحصیلی استفاده کنند .

بعد از یکی دو هفته معطلی، به عده ای از بچه های لیست انتظار زنگ می زنند که در رشته ای مشابه پذیرفته شده اند و در روز و ساعت مشخص باید برای نام نویسی مراجعه کنند.اما هنوز هم خیلی ها در انتظار و سر در گمی باقی مانده اند که بعد از مدتی خبر می گیرند که –تنها راه ممکن برای ماندن در ایتالیا و ادامه تحصیل  - این است که مثلا به جای طراحی صنعتی یا رشته های مشابه رشته های مهندسی را انتخاب کنند.ودر آخر می بینیم که می پذیرند و  مهندسی ساختمان ، صنایع و حتی مهندسی پزشکی بخوانند!! و وقتی می پرسم چرا ؟ می گویند: می خواهم بمانم...همین

در همه این کش و قوس ها دانشجویانی هستند که از کمک دریغ نمی کنند ; چه جدید الورود هایی که تسلط بیشتری به زبان دارند و چه قدیمی ترها.

7 خوان رستم که تمام شد پس از شرکت در کلاس های دانشگاه با مسئله زبان مواجه می شویم و بارها و بارها از خود سوال می کنیم که چه طور بعد از 2 ترم درس به این نتیجه رسیدند که ما می توانیم به زبان ایتالیایی در دانشگاه تحصیل کنیم؟

و خیلی عجیب برای من اینکه بچه هایی هستند که رشته ای را بی علاقه انتخاب کرده اند  و از آن سر رشته ای هم ندارند و یا اینکه انگیزه ای در خود نمی بینند که خواب را به شرکت در کلاسها ترجیح دهند. شاید هم نیازی به آموزش نمی بینند و از پس امتحان ها یه راحتی بر خواهند آمد. با خودم می گویم من و هم نسلانم گم شده ایم ، یا هدفهایمان را جایی جا گذاشته ایم؟

در این میان به دانشجویانی بر می خورم که صدای صحبتها و خنده های بلند و بی مقدمه در راه رو و یا حرکات نا شایستشان باعث می شود یک ایتالیایی با حرکت سر از خودش بپرسد اینها کجایی هستند؟!؟! و من آرام راه خودم را بگیرم و بروم انگار که این زبان به گوش من هم آشنا نیست.

از همه اینها که بگذریم... در میلان ...شهری که مال من نیست ...اما زیر پای من است ، سطح زندگی و امکانات نسبت به پولی که خرج میکنیم از ایران پائین تر است اما مردم اینجا خوشحال ترند، آرام ترند و پاسخ نگاهت را با  لبخندی گرم می دهند و شوق زندگی را به تو منتقل می کنند . به جای اینکه هر روز سنگینی نگاه های قیافه های عبوس را روی صورتت حس کنی، در پاسخ برخورد غیر عمدت به کسی در وسایل عمومی، پاسخ عذر خواهی ات را با لبخندی می دهند و تو باز تصمیم می گیری فردا هم دنبال اتوبوس بدوی تا دوباره با مردم در ارتباط باشی. نه اینکه از در متن زندگی آنها بودن فرار کنی به ماشین شخصی تک سر نشین خودت. اگر چه واقعا راهی جز این هم پیش پایت نیست...تو داری اینجا ریال خرج می کنی یعنی هر 14500 واحد پول کشور من می شود 1 واحد پول کشور های اروپایی .

      اما سوال دیگری هم ذهنم را مشغول می کند که تا وقتی دانشجو هستم و یک ارز آور به این کشور ، لبخند ها به سوی من روانه اند یا اگر برای کار هم آمده بودم همینگونه می بود؟

با همه این اوصاف با سر بلندی سرم را بالا می گیرم و در جواب کسی که می پرسد کجایی هستی می گویم ایرانی و تمام عشق و مهرم را به وسعت یک لبخند تقدیمش می کنم تا در یادش بماند ایرانی یعنی  همه عشق.

 

     Esterni    امتحانی برای بچه هایی که در کلاسها شرکت نمی کنند*

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:52  توسط yashar  | 
 
  بالا